تبليغاتX
دل نوشته های من
سلام به همه ی دوستای گلم من اومدم

یعنی برگشتم

تازه بابام هم حالش خوب شده (خدایاااااااااااااااا شکرت)

دوستون دارم

باااااااااااای

در ضمن از این به بعد این وبلاگ قراره کلا عوض بشه منتظر یه سوپرایز باشید

بای باییییییییی

hi



شنبه 19 مرداد1387 |
سلام دوستای خوبم

 

راستش من شاید تا مدتی نتونم آپ کنم یعنی یه جورایی شاید این وبلاگ

بسته بشه

 

اگر پیغام مهمی داشتید به وبلاگ میبنا جون که توی پیوند ها هست برید به

 

اون به طور خصوصی بگید بهم میرسونه

 

برام دعا کنید

 

خدا حافظ

 

خداحافظ...



دوشنبه 17 تیر1387 |
نمیدونم چطوری بگم ؟؟؟از کجا بگم؟؟؟

راستش چند وقته بابام مریض شده

بابایی که همه ی زندگیمه بابایی که حتی طاقت یه لحظه رنجش رو ندارم

حالا مریض شده .دکترا میگن هپاتیت نوع الف داره.

خواهش میکنم. ملتمسانه میگم براش دعا کنید

این صلوات رو هم برای سلامتی امام زمان و این که پدر منم هرچه زود تر خوب بشه بفرستید .ممنون

الهم صل علی محمد و آل محمد

مناجات



شنبه 15 تیر1387 |
              

دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها

شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا

شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ

ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه

تنها شده ام...

 

خلوت من با ماه



جمعه 31 خرداد1387 |

 
 
عشق کور است

عشق کور است....



جمعه 31 خرداد1387 |

 
 
  

جمعه 24 خرداد1387 |

 
 
                                  

جمعه 24 خرداد1387 |

 
 


جمعه 24 خرداد1387 |
 

تنهاییم و تن به سایه هامان نمی سازد

شبگردهای مست

تک تک ارواحمان را

هورت کشیده اند .

کسی برای لمس تنهایی مان نمی آید

حتی خدا

رخت هایش را

روی سرمان آب میکشد

آه می کشیم

صدایمان به جایی نمیرسد .

قلب هامان

میان مشت های سرد و بیرحم درد

معکوس میزند .

یک عمر

در خون و آتش و درد

نیستی کشیدیم

زیستیم

تنها

در خود نشستیم

در انتظار لحظه پابوس مرگ خویش

گرچه حالا هم

انگار نیستیم ... .

 

 

 



جمعه 24 خرداد1387 |

 
 
  هميشــــــــــــــــه ميگفتم ...

  طلـــــــــوع رو دوست دارم ؛

 زندگــــــــــــــــي رودوست دارم،

   اما ميدونـــــــــي ..راستشو بخواي ..

. طلـــــــــوع رو توي نگاه چشماي قشنگت...

 و زنــــــــــــــدگي رو در کنارت ميخوام ...

        دوســـــت دارم يه شب تا صبح بشينم

            و فــــــــــــقط چشماتو نگا کنم  

            تا باوركنم چگونه ديدن و



جمعه 24 خرداد1387 |

تقدیم به تو که عزیز ترینی برام



جمعه 3 خرداد1387 |

 
 

دوست دارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم



جمعه 3 خرداد1387 |

 
 

 

آرزو دارم گرمی دستاتو حس کنم

در آغوش گرمت قرار بگیرم

و از ته دلم فریاد بکشم:

كه خيلي دوستت داشتم

ولی مهمترین آرزوم می دونی چیه؟

بهترین آرزوی من اینه که تو به آرزوهات برسی

پس تلاش خودتو بكن كه حداقل اينجوري براي دقيقه ي خوشحالم كني



جمعه 3 خرداد1387 |

اگه از بوی گلی خوشت نیومد تر وخدا شاخه هاشو نشکون



پنجشنبه 2 خرداد1387 |

 

 دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم زیرا به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج...

 



پنجشنبه 2 خرداد1387 |

 
 

من اینجا بس دلم تنگ است

هر سازی که میبینم بد اهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی باز گذشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا

آیا همین رنگ است ؟!



پنجشنبه 2 خرداد1387 |
انتظار به خدا خیلی سخته

بد ترین چیز توی دنیا انتظار ه

انتظاری که ندونی کی و کجا به سر انجام میرسه

خدا یا به خدا از انتظار خسته شدمدیگه بسه خدا....



دوشنبه 30 اردیبهشت1387 |
 

شنبه 24 فروردین1387 |

چقدر سخته تو چشمهای کسی که تمام عشقت رو دزدیده وبه جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داده زل بزنی وبه جای انکه لبریز از کینه و نفرت بشی،حس کنی هنوزم دوسش داری. چقدر سخته توخیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدش هیچ چیزی به جز سلام نتونی بگی..... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه، اما مجبور باشی بخندی تانفهمه هنوزم دوسش داری

 



یکشنبه 18 فروردین1387 |
دوستت دارم کمتر از خدا و

بیشتر از خودم زیرا به خدا

ایمان دارم وبه تو احتیاج



شنبه 17 فروردین1387 |
امروز  روی تپه تنهاییام مثل همیشه نشستم وای خدای عزیزم چه غروبی

آدمو دیونه میکنه

خدایا کاش میشد برای همیشه اونجا میشستم غروب هم هیچ وقت تموم نمیشد 

اما حیف که اون غروب تموم شد و من هم نتونستم برای همیشه اونجا بمونم

سعی کنید از غروب ها استفاده کنید چون ممکنه دیگه بر نگرده

اگه ماله من بر نگرده چی؟؟!!؟؟!! 



پنجشنبه 8 فروردین1387 |

مرگ

 
 

زندگي مرگ است و مرگ است زندگي ... پس درود

 

بر مرگ و مرگ بر زندگي ...



پنجشنبه 8 فروردین1387 |

....

 
 

چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي که از کنارم گذشتي... و حتي يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه بارانی است!!!       

 

 

اگه کليد قلبي را نداري قفلش نکن.اگه خدا حافظي در راه است سلام نکن.اگه دستي را گرفتي رهايش نکن.دفتري که بسته شد ديگه بازش نکن.قلبي که شکست ديگه نازش نکن.

 



یکشنبه 4 فروردین1387 |

سلام

 
 
سلام به همه ی دوستان گلم

به وبلاگ من خوش اومدید

راستش من این وبلاگ رو برای این ساختم که توش حرفای دلمو بزنم

یه جورایی خودمو خالی کنم

امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد

قربان شما

تنها



یکشنبه 4 فروردین1387 |